تبليغاتX
خیال صورتی

خیال صورتی

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاه کسی که بلغزد بر من ٬ من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق می ارزد ..

سهم من از تو

 

  عاشق دستامم , وقتی بوی دستای تو رو می گیرن ... 

سهم من از تو  فقط اندکی واژه ...

سلام یه سلام گرم تابستونی... یه سلامی فقط یه چیز تغییر کرده اونم وجود عشقمه که بازم به زندگیم برگشت    

خیلی دوست دارم بازم دستاشو بگیرم و سرمو بذارم رو شونهاش... یادمه اولین باری که این کارو کردم بهم گفت خوابت میاد ؟   این بار یه جورایی با دفعه های قبل فرق میکنه ... نمی دونم تو چی ولی احساس میکنم واقعا دوسم داره و حتی قبل از اینکه دوباره با هم باشیم هم دوسم داشت ولی به روی خودش نمی آورد   

تو این مدتی که از هم دور بودیم همش به فکرش بودم حتی یه بار که داشتم با دوستام میومدم و از خیابون رد میشدم دیدمش داشتم خیره نگاش میکردم که یه لحظه اشک از چشمام سرازیر شد و دوستم منو محکم گرفت و کشید که اگه این کارو نمی کرد ماشینه لحم کرده بود و من الان اینجا نبودم اونم با نهایت خونسردی یه بار نگام کرد و روش رو برگردوند اون طرف .... 

دفعه ی پیش (حدود ۱ سال پیش)  که داشتیم آخرین حرفامون رو تو چت با هم میزدیم بهم گفت که دیگه دوسم نداره  ! اون روز حسابی گریه کرده بودم ...  

خیلی  دلم واسه وبلاگ قبلیم که خاطرات من و عشقم و روزای تنهایی و انتظارم رو توش نوشته بودم تنگ شده !      کاش این بار یه وبلاگ ۲ تایی با هم باز کنیم و خاطراتمون رو توش بنویسیم تا حداقل اونا بمونن ...

دلم داره می ترکه ... از ۱شنبه ندیدمش و امروز شنبه هست ...

عشقم میخوام بگم دوستت دارم حتی اگه دوسم نداشته باشی و منو نخوای ...

کاش کنارم بودی و آرومم میکردی    آخه دارم از دوریت میمیرم   

دارم لحظه شماری میکنم که فردا بشه و ببینمت آخه دلم برات تنگ شده 

آخرین حرف یه عاشق که عشقش قدرشو نمیدونه : دوستت دارم  

شنبه ۹ مرداد ۱۳۸۹

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 17:10  توسط دل آرام  | 

درگیرم

 

چند روزه درگيرم ! درگير ماه و ستاره ها ... هر روز شب قبل خوابيدنم حسابي نگاشون ميکنم ولي چند روزيه که ماه رو جاي هميشگيش نميبينم ... مني که هر روز به اميد ديدن ماه مي خوابيدم !

هر وقت جايي مي خوندم يا ميشنيدم که ستاره ها چشمک ميزنن باورم نميشد ولي اينو تجربه کردم  يعني به عبارتي اولين باري بود که به ستاره ها با دقت نگاه کردم ! نمي دونم چرا ولي يه جورايي جذبشون چشمک زدنشون شدم ... اوني که از همه پر نور تره جداب تره ولي من کم نورا رو ترجيح ميدم آخه اونا هم يه جورايه ديگه خاص هستند !

مثل عشق من که اول کم نور بود و خاص ... من جذبش شدم و بعد عاشقش !

دلم تنگيده واسه اون روزا ، دوست دارم بازم تکرار شن ولي اونقدرا اميدوار نيستم آخه ديگه دلامون از هم خيلي دوره ...

نمی دونم آخرش چی میشه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 19:10  توسط دل آرام  | 

گذر زمان

 

 

فریاد ها را همه می شنوند ، هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.

گذر زمان ! دارم به این فکر میکنم ... واژه ای شاید خیلی ساده و در حد یک کلمه  ولی پی بردن به اعماقش ممکنه سخت باشه ...

چرا با گذر زمان احساس آدم ها تغییر میکنه ؟ احساسی که از عقل پیروی نمیکنه ، احساسی که  بعضی اوقات جالب نیست  ! کاش هیچ کس احساس نداشت ، عاشق نمیشد و کلمه های چرتی مثل duset daram  که بیشتر اوقات بیخودی به  زبون آورده میشن  وجود نداشت ....

زندگی چقدر نفرت انگیزه ! دلم گرفته به اندازه ی همه ی ستاره هایی که دیشب میشمردم ! دیشبی که گذشت ، دیشبی که نسبت به امروز خوشایند بود ولی حالا چی ؟ به چه امیدی زنده ایم ؟ به خاطر چی ؟ این دنیای لعنتی چیه که توش داریم زندگی میکنیم ؟

از همه بدم میاد ، از خیلی ها بیزارم ... ولی اینم میگذره  ، آخرش بازم میرسیم به گذر زمان ، ولی ته دنیا دیگه زمان نمیگذره ، اون موقع چه اتفاقی میفته ؟ فکر میکنم که دیگه خاطره وجود نداشته باشه ، زندگی از الان هم بی مفهوم تر میشه  ! زندگی را دریاب در آن موقع  ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 18:50  توسط دل آرام  | 

لمس کن

 

 لمس کن کلماتي را که برايت مي نويسم تا بخواني و

    بفهمي چقدر جايت خاليست ... تا بداني نبودنت آزارم

        مي دهد ... لمس کن نوشته هايي را که لمس

          ناشدنيست و عريان ... كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي

             چكد لمس کن گونه هايم را که خيس اشك است و

                پُر شيار ... لمس کن لحظه هايم را ... تويي که

                  نمي دانی من كه هستم؟ لمس کن اين با تو

                                  نبودن ها را لمس کن....... 

                     افسوس که هیچوقت نفهمید که چقدر دوستش دارم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 14:48  توسط دل آرام  | 

گل شکسته

 

 

 

3Jokes_Love6 (13)

 

شاخه گلی شکسته تو دسته تو اسیرم

 

اگه نیایی تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

 

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

 

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

 

دستو پامو گم می کنم

 

وقتی نگام می کنی تو

 

نفس نفس هول می کنم

 

وقتی صدام می کنی تو

 

تو دفتره خاطره هام

 

تو ذهن و تو آرزوهام

 

اسم تو هم شده فراموش

 

اسم تو هم شده فراموش

 

یادم دادی بسوزم... دارم می سوزم...دارم می سوزم

 

اشکه چشامو دیدی بگو به چی رسیدی

 

قسم به بی قراریت مردم از چشم انتظاریت

 

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

 

محتاج یک نگاه و قهر بکنی میمیرم

 

دستو پامو گم می کنم

 

وقتی نگام می کنی تو

 

نفس نفس هول می کنم

 

وقتی صدام می کنی تو

 

تو دفتره خاطره هام

 

تو ذهن و تو آرزوهام

 

اسم تو هم شده فراموش

 

اسم تو هم شده فراموش

 

می دونی که دوست دارم

 

واسه اینه که دل می سوزونی تو

 

گفتم بهت دوست دارم

 

اما حالا من پشیمونم

 

برو به درک برو به درک برو به درک

 

برو به درک...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 22:50  توسط دل آرام  | 

انتظار تا مرگ

442

 

سلام  شاید امروز بهترین سلام نباشه ولی هر چی هست بهتر از قبله !

انتظار واسه کسی که می دونی بهش نمی رسی چیزی جز ناراحتی و درد و غصه چیزی نداره ....

پریروز دیدمش ولی چه فایده ! تا آخر عمرم هم اگه منتظرش بمونم چیزی نصیبم نمی شه !

دارم دیوونه میشم ... می دونم که اونم منو دوست داره ! اینو از چشاش فهمیدم از روزی که از ته دل

باهام خداحافظی کرد ... اون روز فکر می کردم دنیا مال منه ولی الان می فهمم که یه بازی بچگانه است

حرف دیگه ای ندارم فقط میخوام بگم که سعی میکنم تو عزیزترینم باشی فقط همین ....

<<عیدتون مبارک >>

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 15:47  توسط دل آرام  | 

انتظار

 

 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ریزم

   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

                  اری من تورا دوست دارم

                            وعاشقانه تو را می ستایم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 9:39  توسط دل آرام  | 

رویا

 

 

 

 زندگی سرگذشت ٬ در گذشت لحظه هاست .....

 

لحظه ها چه بی تفاوت میگذرند ٬ چه خود خواهانه در تمام مدت به مسیر خود ادامه می دهند ...

 

تو بعضی لحظه ها  ٬  وقتی داری واسه خودت رویا پردازی می کنی ٬  زندگی رو  اونقدر  شیرین تصور می کنی که به لحظه های سختش فکر نمی کنی !!! 

 

اونقدر به چیز هایی که دوست داری اتفاق بیفتن فکر میکنی که تو رویا گم میشی  ٬  تو اون همه حس خوب  ٬ تو لحظه های مبهم ٬ تو یه چیزی بین توهم و خیال و آرزو ... 

 

ولی در حقیقت زندگی رویا نیست ٬ زندگی قوانین خودش رو داره ٬  قوانینی که از رویا و خیال پیروی نمی کنند !! قوانینی که به خاطر وجود اونا لحظه ها سخت می شن ٬  لحظه ها طبق میل ما پیش  نمی رن !!!

 

وقتی کسی رو از دست دادی ٬ هیچ وقت سعی نکن کاری بکنی که دوباره با تو باشه ٬ سعی نکن بهش بگی که دوسش داری تا شاید برگرده  ٬ چون با این کار فقط ارزش خودت رو کم می کنی !!!

 

همیشه تصور کن توی یه دنیایی زندگی می کنی که برات حکم یه دوربین رو داره پی همیشه لبخند بزن و سعی کن کاری بکنی که  بعدا وقتی خواستی کار های خودت رو نگاه  کنی خجالت نکشی .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط دل آرام  | 

لحظه ی تکرار نشدنی

 

 

دوست داشتن چه زیباست ٬ چه  آرامش بخشه برای کسی که دوستش داری از ته دل گریه کنی ٬ و اونو تو لحظه های تنهاییت شریک کنی ٬ کاش آدم ها هیچ وقت از هم جدا نمی شدن ٬ کاش سنگ دل نبودن ٬ کاش بعضی عادت های ما آدم ها وجود نداشت  ... اون موقع زندگی چه قشنگ بود !!!

 

دلتنگی یه حس دیگه ای داره حسی که وصف شدنی نیست ٬ حسی که تنها آدم عاشق اونو میتونه بفهمه ....

 

شاید این لحظه دیگه هیچ وقت تکرار نشه ٬ شاید الان آخرین لحظه ی زندگیم باشه کی میدونه ؟؟؟؟؟؟

 

بعضی لحظه های زندگی چه مزخرفه !!! مثل لحظه ای  که داری عاشق میشی یا موقعی که داری از عشقت جدا  میشی  ....

 

 وقتی داری عاشق میشی کوله باری از مشکلات و دلهره و ترس از اینکه تنهات بذاره و هزار و یک غم و غصه دیگه انتظارت رو میکشن  ٬ ولی با این حال لذت می بری از  اینکه عاشق شدی و با نهایت وجودت دوسش داری !!!

 

ولی بدترین لحظه ٬ لحظه ی جداییه ٬ لحظه ای که دیگه از عشقت دوری شدی  ٬ با نهایت وجودت تو دلت فریاد می زنی که برگرد ٬ تو خودت می شکنی و هزار بار زار میزنی که کاش نمی رفت !! ولی دیگه اون رفته و جز خاطرات کهنتون برات هیچی نذاشته !

 

درد من از همین چیزاست همین لحظه ها ...  همین ثانیه ها... چرا اصلا زمان نمی ایسته ؟ چرا هر کاری که الان میکنیم ۲ ثانیه دیگه ۱ ماه دیگه ۸ سال دیگه واسمون  خاطره میشه ؟

چه رازی تو این اتفاق نهفته ؟  کاش میشد به زور از پای یه ثانیه بگیری و ولش نکنی ٬ تا اون ثانیه  فرار نکنه و نره  ! لحظه ی بعد هی صبر کنه تا نوبت اون بشه ولی تو ثانیه قبل رو نگه داشتی !

 کاش میشد قانون طبیعت رو بهم بزنی ...

آسمون صورتی باشه درخت ها سیاه باشن زمین زرد باشه زندگی وارونه باشه

اون موقع آدم حالش از زندگی به هم می خوره ......

قربون خدا برم که این دنیا رو خوشگل آفریده مثل خودش ........

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:17  توسط دل آرام  | 

کاش هرگز نمی دیدمت

 

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...

 

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

 

 دیدن یک لحظه فقط یک لحظه

 

 از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ...

 

 کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ...

 

 تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ...

 

 کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

 خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 20:57  توسط دل آرام  |